بیست

سلام،

سرحالید؟ سلامتید؟ ایام به کام است انشاالله؟ پس بخوانید چند جمله ای را در ابواب زیر:

 

I. اندر وبلاگ و وبلاگ نویسی:

- بیست عدد جالبیست. نه؟ توهم کمال و بی نقص بودن را در ذهن انسان مجسم می کند!

- دلم می خواست آنقدر فراغ بال داشتم تا حداقل یک روز درمیان، افکارم را بر این دایره بریزم. اما امور جهان عموما بر وفق خواسته های ما نیست.

- اینجا چند خواننده ثابت دارد که همیشه لطف می کنند و مرا از نظراتشان مستفید می کنند. زمانی تعدادشان از این کمتر بود و زمانی هم بیشتر. اما حالا انگار به تعادل رسیده است این تعداد. من اسمشان را می گذارم دوستان واقعی مرحله نهایی!

- ترک وبلاگ توسط نویسنده عملی است قبیح، و اقبح اعمال رجوع به وبلاگ متروک. عجیب دمدمی مزاجند اهالی این دنیای مجازی!

- انسان گاهی در رودربایستی/ رودروایستی/ رودروایسی / رودرواسی / ... گیر می کند برای خواندن برخی وبلاگ ها...

 

 

II. اندر آب و هوا و روز و روزگار:

- به لطف حق، زمستان ملعون رو به پایان است. سلام بر بهار، برهوای گرم و مطبوع، بر گیاهان سبز، بر گشت و گذار و بر روزهای روشن و آفتابی! این زمستان هم گذشت. تا ببینیم کی دست روزگار ما را از این چرخه چهار فصل به بیرون می اندازد...

- باران و برف کم آمد امسال، لااقل در این شهر. خیسی و انزجارش کم بود اما ما بی آب خواهیم مرد!

- نوروز که می آید با خود شادی هایی دارد و غم هایی. شادی روزهای تعطیل، شادی رفتن زمستان، شادی کلاه قرمزی.  و غم خاله بازی های مضحک و  کسل کننده ما ایرانی ها (همان پدیده ای که به دید و بازدید معروف است)، غم زیر پا گذاشتن کل کفش فروشی ها، مانتو فروشی ها، رو سری فروشی ها و هزار دکان دیگر با همسری که سخت پسندیش بی حد و مرز است، غم گذشت یک سال دیگر از دوره جوانی، و چند غم خصوصی دیگر! انگار غم هایش بیشتر از شادی هایش شد! عجیب هم نیست. نوروز هم مثل دیگر روزهای زندگیست. بازهم شکر!

- من، امروزها حتی از دیروزها هم بی حوصله ترم.

 

 

III. اندر زندگی خصوصی من:

- خب! رسیدیم به بند مورد علاقه دوستان!

- دستپخت همسر بد نیست! نمی شود گفت عالیست اما بد هم نیست. علی ای حال، من در جمع های خانوادگی، به خصوص در جمع خانوداه خودم، در تعریف از دست پخت او هر آنچه را در توان دارم رو می کنم. به گونه ای که شنونده او را یک سرآشپز ماهر تصور می کند! خب می خواهم سربلند باشد! اما او می گوید "از دستپخت من تعریف نکن! خوشم نمی آید!" شاید این حرفش در نظر شما عجیب باشد. اما من خوب می دانم پس زمینه روانی این سخن چیست! او از اینکه یک زن کدبانو جلوه کند متنفر است! از اینکه مثل یک زن خانه دار، مثل مادران و مادربزرگ های ما، دستپختش خوب باشد برائت می جوید! دلش می خواهد شبیه یک زن امروزی شلخته باشد که همان قدر از آشپزی سر در می آورد که شوهرش. پناه می بریم به خداوند از فتن آخر الزمان!

- دیشب به دلایلی نامستدل با من در قیافه رفته بود که "تو پنهان کاری! چیزهایی را داری از من پنهان می کنی! به همین زودی از چشمت افتادم؟" قبل از خواب بسیار تلاش کردم تا خیالش را راحت کنم که پنهان کاری ای در کار نیست و هنوز از چشمانم نیفتاده! اما فکرکنم در میانه صحبت هایمان خوابم برد! نمی دانم در انتها توجیه شد یا نه!

- خدا به ما دو چشم عطا فرموده. اصلا لازم نیست او از چشمم بیفتد تا کس دیگری به چشمم بیاید! هنوز یک چشمم خالیست. تازه من یک چشم بصیرت (یا همان چشم برزخی) هم دارم!

- هیچ کس بی نقص نیست و جز ذات حضرت حق هیچ چیز مطلقا خوبی وجود ندارد. پس من با مقدار ناچیزی اقماض، وضعیت زندگیم با همسر را "خوب و شیرین" اعلام می کنم!

- خصوصی گویی کافیست! از فرداست که نَقل ما بشود نُقل محافل!

 

IV. اندر پایان کلام

شرمنده! اطاله سخن شد. در پناه حق باشید.

/ 29 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دختر

خالا ما جز کدوم دسته ایم؟؟؟ امیدوارم منو هم جز خواننده های تابتت مخسوب کنی :)) امان از دست خانوما یه دوستی دارم وبلاک نویسی میکنی خوبم مینویسه امروز خوندم تو وبلاک نوشته بود ما خانوما مازوخیسم .. با اینکه دوس ندارم به خودمون توهین کنم ولی عین حیقته ما خانوما از خود ازاری خودمون لذت میبریم ..خانوم شما هم اینطوری داره خودشو اذیت میکنه تا لذت ببره[نیشخند]

مهتا

باشه.ممکنه. پس خدارو شکر.و ببخشید.

maman68

الان برای من این سؤال شده که شما خودت چند سال بیشتر از ربع قرن یا چند سال کمتر از نیم قرن از عمرت گذشته؟ امیدوارم طفره(تفره)نری[متفکر]

فاطمه

چرا بین حرف زدن خوابیدیییییییییییییییییییی؟؟[خنده] خب توجهتو بهش بیشتر کن

آمنه

بین حرف و توجیه کردن خوابیدی؟[قهقهه]اصلا مردا همشون اونجورین.

ققنوس

سال نو شما هم مبارك... اميدوارم سال بسيار خوبي براي شما و همسر گرامي تان باشد. ممنونم از لطفتون

maman68

سؤال بعد اینه که شما دقیقا چند سالته؟[زودباش]

maman68

میخواستم عیـــــــــه چه جالب. اما خب خیلیم جالب نشد

maman68

میخواستم بگم چه چالب ولی اگه شمام 26 ساله بودی جالب بود که نیستی

zeinab

امیدوارم با اخلاقتون کنار بیاد و درک کنه .. حالا درک که نه ! چون جنس زن می خواد جوری بهش توجه بشه که همسر از خوابش بزنه .. یعنی اصلا وسط خواب پاشه بگه : می خوام حرفاتو گوش کنم .!! پس امیدوارم حداقل براش سخت نشه و یه جوری بی تفاوت بشه به این رفتار !! مث من[نگران] که الان دیگه سعی می کنم واسه این که ناراحت نشم بهش بخندم[ابرو].. یا فردا راجع بهش می گیم (اغلب خودش میگه) و می خندیم [نیشخند] ------ با عرض پوزش : اغماض !!!! ----- خوشبخت و شاد باشید ان شاالله