50 روز مانده

خب، کی این وبلاگ رو میخونه؟ شاید خودم فقط. ولی شاید کسی باشه، پس من:

یه مذکر

بین 25 و 30 ساله

ساکن تهران بزرگ و کثیف

خیلی خفن تحصیل کرده و خیلی بی پول (مصداق عینی عبارت آفتابه لگن 7 دست ولی شام و نهار هیچی)

عاقل و باهوش گذشته و ابله امروز.

از امروز 50 روز مونده تا روز عروسیم. و:

1- حدود دو سال تو عقد بودیم. صدای همسر و موجود بی اعصابی به نام مادرزن از طولانی شدن این دوران درامده بود و دیگه داشت کار به بیخ می رسید. پس روز عروسی تعیین شد و سالن رزرو شد و به زودی کارت های دعوت تقسیم می شود.

2- طبق محاسبات نیمه دقیق اینجانب، در شرایط موجود، بنده برای اجاره منزل و امورات مربوط به مراسم حداقل به 50 میلیون پول نیاز دارم. طی بیست روز آینده باید خانه آماده باشد. طی سی روز آینده باید با سالن تسویه حساب شود.

3- تمام دارایی من در این لحظه از 4 میلیون تجاوز نمیکند.

4- پدرم نه تنها ذره ای به من کمک نخواهد کرد، بلکه گفته در مراسمت هم شرکت نخواهم کرد.

         1-4- بین من و پدرم مشکلی نیست. او با ازدواج من مخالف نیست و گویا همسرم را دوست دارد. او چندان هم بی پول نیست. او معتاد و عوضی و ... نیست. او راضی شدنی نیست. من یک قربانیم.

         2-4- به خانواده همسرم بگویم پدرم در مراسم نخواهد بود؟ بمبی مجزا.

5- دو سه نفری اطرافم هستند که بتوانند قرض بدهند. چقدر؟ نمیدانم.

          1-5- چه کار سختیست رو انداختن به خلق. توانش را در خود نمیبینم. خدایا! به تو رو آوردم و خواستم مرا به بندگانت وامگذاری. در شرف وقوع است، می دانی، مگذار!

6- به خداوند توکل کردم. عقلا اوضاعم وخیم است. اما ایمان دارم کمکم می کند. من خوب نبودم اما او خوب است.

 

 

سوالات متداول:

-چرا در حال بی پولی زن ستاندی؟ برای رهایی از لجنزار گذشته. به وعده خداوند اعتماد کردم.

-من هم بی پولم. زن بستانم؟ بمب ساعتی را به کمرت میبندی. طاقت سنگینی و اضطرابش را داری، بسم الله..

-با همسرت مشکلی هم دارید؟ نداریم.

-اگر بمب ساعتی منفجر شود؟ فکرش را هم نکن!

- بی کار هم هستی؟ نه خیر! بسیار شاغلم.

-چرا یه مراسم ساده و یه خونه نقلی نمیگیرید تا راحت تر ار پسش بر بیاید؟ قصدی جز این نداریم. وضع موجود با همین فرض است.

اینجا مینویسم از روند این روزها و شاید روزهای بعد از این روزها. باشد که روزی به امروزم بخندم...

/ 19 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دختر

دلیلی برا ناراحتی وجود نداره خب اول اخر باید ازدواج میکردین که دارین میکنین ازدواج کردن به نظر من بیشتر از خانوم به نفع مرده چون که زود سرو سامون میگیره برین خدا رو شکر کنین که مردین هر موقع اراده کنین هر کاری رو میتونین انجام بدین

شیرین امیری

خدا به دادت برسه برعکس اینجانب قویا معتقدم اونیکه همه چی درنهایت به نفعش تمومیشه مرده.نه زن حالا ببین کی گفتم چرا سخت میگیرین؟ چرا پدرتون تو عروسیتون نخواهد بود؟ من وهمسر با یه عالمه وام زندگی شروع کردیم اگه میشه همسررو راضی کنین تجملات کمتری بخوان حتی میتونستید اصلا عروسی نگیرید وماه عسل برید علی الخصوص که میگی بابات نمیخواد مراسمت باشه درهرحال امیدوارم بتونی بمبه رو با موفقیت خنثی کنی وبری مرحله بعد[نیشخند]

gisoo

ان وعدالله حق!!! همه چی درست میشه شرایط ما خیلی خیلی بدتر از شما بود. ولی خدا کمک کرد و شد توکا کنید

زیر این آسمون آبی (فاطیما)

از قدیم گفتن پول عروسی رو خدا میرسونه! البته اگر به دور از تجملات و حواشی باشه! مطمئنم وقتی شما تجملات رو گذاشتید کنار، خدا هم کمکتون میکنه

سلام یه سوال، نمیشه بی خیال جشن عروسی بشید؟!!! دختری که دوستتون داره و فکر میکنه فرد مناسبی هستید براش حتما سعی میکنه در برابر مخالفت بعضی ها بایسته و مانع اینجور خرج های الکی بشه،با همسرتون حرف بزنید و شرایط مالیتون رو بهش بگید ،بعد با همدیگه تصمیم بگیرید حیف نیست اول زندگی برید از این و اون پول قرض بگیرید و با پول قرضی جشن عروسی بگیرید! جشن عروسی خوبه به شرطی که طرف شرایط و تواناییش رو داشته باشه و تو این زمونه بهتره اونایی که پولاشون از پارو بالا میره بگیرن انشالله که خدا همه کارها رو براتون آسون کنه[لبخند]

mardebozorg

سلام دوست من گفتي از اول بخونيم منم خوندم و البته كامنتها رو آقا چقد نظر گذاشتن اين خانمها. هزار ماشاا... بهرحال من ميگم مرد رو تو روزهاي سخت ميشناسن. من خودم خيلي غر ميزنم اينجور مواقع اما نهايتا انجام ميدم. آقا اين راه رو بايد بري هرطور كه هست. اما مطمئنم ك در نهايت ميتوني از پسش بر بياي و اينكه همه ما مشكل داريم اما پول نداريم پس بيخيال دادا غمشو نخور

صهبا

سلام وتبریک بابت همه امیدتون به خدا. در مورد وام ازدواج هم اقدام بکنید . مبلغ زیادی نیست ولی باز پرداختش طولانیه وبدون سود. موفق باشید.

پانیذ

اهه من فکر میکردم شما دختری!!!!

مریم

اولا سلام، دوما کامنتی از شما در وبلاگی خواندم و همون باعث شد بیام وبتون،طبق خواسته خودتون اولین پست را خواندم وپر از استرس شدم(البته همین الان هم فهمیدم شما آقا هستین).امیدوارم تا من آرشیوتون را بخوانم مشکلات برطرف شده باشه یا اگر هم نشده باهاش کنار امده باشین.