یک

سلام

خب امروز اولین روز از دوران تازه این وبلاگ است. همانطور که می بینید چند تغییر ظاهری هم در آن اعمال شده است. از آنجا که نویسنده یحتمل از اختصاص یک عنوان خاص به هریک از  نوشته های همچون آش شله قلمکار خود عاجز خواهد بود، هر نوشته با یک شماره عنوان گذاری خواهد شد. این توالی عددی کی به نقطه پایان برسد، با خداست.

عرض به حضور نورانی شما عزیزان که:

- زندگی مشترک عجب چیز عادی و بی مزه ای است! همیشه فکر می کردم روزهای شروع زندگی مشترک برای هرکسی از بهترین و شیرین ترین روزهاست. البته تنی چند از کارشناسان هم این روزها را به جهت بروز اختلاف سلیقه های متعدد و عدم آشنایی طرفین به خلقیات هم، بسیار روزهای سختی دانسته اند. اما برای من و زوجه ام، این روزها نه شیرین است و نه تلخ، بلکه بسیار معمولی و کسل کننده است. انگار که ما دو نفر بیست سالی هست که با هم زندگی می کنیم. شاید دلیلش دوران عقد طولانی و عادی شدن همه چیز برایمان باشد.

- امروز صبح همسر را به خانه مادرش رساندم تا حسابی از مجاورت آن علیا مخدره بهره مند شود و تا مدتی مرا به آنجا نکشاند. "مرررررررد" نیستم اگر انتقام آن قیافه هایی را که در دوران عقد برایمان می گرفت و آن تلخی های مزخرفش را از او نستانم! به او خواهم فهمانید که در ارائه هنر لجبازی و حرص دادن دیگران، از او بسیار هنرمندتر هم وجود دارد. امروز روز انتقام است. امروز که دیگر گوشتمان زیر دندانش نیست، به او نشان می دهم که یک من ماست به چه میزان کره دارد...

- من اصلا اهل کینه و انتقام نیستم. اما تسویه حساب با مادرزن عزیزم چیزی است که مدتهاست به خودم بدهکارم و بدهکار را راهی نیست جز دادن بدهی.

- این پاییز ملعون، این آسمان معمولا ابری و این سرمای موذی به شکل عجیبی مرا افسرده می کند. اصلا این روزها سرحال نیستم. اصلا!

- فردا عازم مسافرتی دو سه روزه خواهیم بود. فکرکنم این سفر قرار است همان چیزی باشد که آن را "ماه عسل" می نامند. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان اصلا حوصله این سفر را ندارم. ترجیح می دهم آخر هفته را در خانه به استراحت مطلق و خواب نامحدود سپری کنم. اما چه می شود کرد که این سفر همچو آش کشک خاله به پای ما نوشته شده است. لذا از شما عزیزان حلالیت می طلبم.

- این پست پر از نفرت و ناامیدی بود؟! بله این زندگی است. هرچقدر هم که تو آن را در ذهنت بزک کنی و با جملات شعاری بخواهی آن را خوب و زیبا جلوه دهی، زندگی همین است که می بینی.

خداوند یارتان.

/ 19 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لوکی

یه توصیه دوستانه کنم؟ این روزارو سعی کنید به خانوم شیرین کنید چون اگه تلخ باشه تا اخر عمر چماغ میشه میخوره تو سرتون.دیدم که میگما .نمونه ی عینی اش صبح تا شب جلو چشممونه[نیشخند]و من اله توفیق[مغرور]

مریم

راستش من منتظر بودم با یک پست خیلی آرامش دهنده و رمانتیک روبرو بشم ولی حقیقتا الان ترسیدم، ای بابا چقدر تهدید و انتقام، موطمئنا که همش شوخی بوده و قرار نیست از حالا به بعد دل همسر طفلی را خون کنید با ادا اصولهای دامادانه-مادرزنانه والبته برعکس آن(همان مادر شوهر و عروس) باور کنید این بحثها بدجور آدم را فرسوده میکنه. ایشالا ماه عسل شیرینی داشته باشید و بعد از برگشت زندگی پر هیجانتری در انتظارتان باشد.

زیر این آسمون آبی (فاطیما)

سلام رخوت و روزمرگی این روزها تا حدی طبیعیه! زندگی همیشه جاریه، مهم اینه که آدم از تمام لحظاتش استفاده کنه و در بدترین شرایط هم چیزی برای لذت بردن داشته باشه همیشه بیشتر از بدی کردن خوبی تو ذهن آدم حک میشه مقابله به مثل فقط باعث زجر و ناراحتی خودتون میشه دل چرکین نباشید. اینطوری زندگی همش تلخه و دائم دنبال حال گیری و انتقام هستید همسر من مادرم رو بی نهایت دوست داره و برای رفتن به خونه ما لحظه شماری میکنه البته مادرم هم واقعاً دوسش داره و مثل پسرش محبت میکنه بهش! اگر حس میکنید که دلتون چرکینه، بهتره کمتر برید، اما وقتی می رید بدون اکراه و اجبار باشه و خوب تا کنید باهاشون مادرزن هم زنه و تشنه محبت! با محبت شما اون هم رفتارش عوض میشه یه جورایی هم بهتون حق میدم مادرشوهر منم گاهی نظرشو بدون صراحت راجع به زندگیمون داده و حس کردم دخالت کرده و حتی تو بعضی شرایط حرمتمو شکسته. گرچه از روی بدجنسی نبوده، اما من هم دیگه رغبتی که قبلاً برای رفتن به خونه شون داشتمو ندارم! تا حدی سعی کردم ازیاد ببرم و وقتی میرم اونجا کاملاً عادی هستم اما بعضی رفتارها تا آخر عمر تو دل آدم میمونه و هرچی محبت می بینه نمیتونه ازیاد ببره

zeinab

من چرا این پست رو دیروز ندیدم؟؟؟!![تعجب] همه چیز به سلامتی ان شاالله.. موفق و موید باشید روزگار و سفر به کام!! (ماشااالله.. تو این اوضاع قرض قوله مسافرت هم چاشنی شد؟؟ آفرین!!)

فاطمه

شما اعتماد به نفس کاذب دارید ..[چشمک][نیشخند]

یک دختر

یعنی وقتی میخونمت از هر چی ازدواج و زندگی مشترک زده میشم[نیشخند]

مهتا

آرزو میکنم برگردین و بنویسید که "دوستان حرفمو پس میگیرم...سفر خوبی بود و خداروشکر که به این مسافرت رفتیم..." بگید "همه چی عالی بود و آرامش مطلق رو تجربه کردیم..."

قطره

چه قشنگ!زندگی همون چیزی است که میبینیم اما مهم چطور دیدنمون است

قطره

بعضی وقتها بستگی داره به اینکه چی میخواهیم ببینیم!!

غزال

زندگی همینه. یه روز تلخ به نظر میاد و یه روز شیرین. همینه که زندگیو زندگی میکنه