سی

دانشجو که بودیم دوستی داشتیم دوست داشتنی. ورای همه خوبی هایش برای ما، یک بدی داشت برای خودش، بی خدا بود! ماه رمضان که می شد، روزه که نمی گرفت هیچ، معتقد بود غذایش را هم می تواند مقابل روزه داران بخورد و آنکه روزه می گیرد باید آنقدر قوی باشد که دلش نخواهد. به همین جهت، ظهرهای ماه رمضان یک ساندویچ نیم متری از کیفش خارج می کرد و روبروی من می نشست و گاز می زد! من هم دلم نمی خواست واقعا. دلم نمی خواست تا جایی که بطری دلستر را لاجرعه سر می کشید!

رفت فرنگ. یادش بخیر. پیچیده ترین روزها را با هم گذراندیم.

 

 

پارسال اوایل ماه رمضان بود که برای مدت کوتاهی به یک شرکت خصوصی ملحق شدم. اولین روز کاری، مدیر عامل شرکت جهت خوشامد گویی و عرض سلام در محضرم حاضر شد. پس از تعرفات معمول و توضیحات مشروح،

-مدیر عامل: راستی این یکی دو روز خودتون باید از خودتون پذیرایی کنید. آبدارچی شرکت رفته مسافرت. دیگه سلف سرویسه... (ها ها ها)".

+من: (هه هه هه) بله ممنون. ولی من روزه ام!

-مدیر عامل: واقعا روزه اید؟! (چهره مبهوت) باشه ببخشید...

القصه، در آن دفتر از شرکت حدود 10 نفر کار می کردند و تنها فرد روزه بگیرشان من بودم.

 

 

امروز به اتاق یکی از رفقای همکار رفتم:

- رفیق همکار: روزه ای؟

+ من: آره

- روزه هات رو کامل میگیری؟

+ نه. گاهی هم کله گنجشکی میگیرم! (خوشمزگی) تو روزه نیستی مگه؟

- نه! مگه عقلم کمه؟! من چندساله که دیگه روزه نمیگیرم (چهره مفتخر)

 

 

اصل کلام:

قصه، قصه جدیدی نیست. آنجا را نمی دانم، ولی اینجا به راحتی می شود فهمید که تعداد روزه گیر ها از تعداد روزه خور ها کمتر است. روزه تنها یکی از نمادهای ظاهری دینداریست و شاید این روزها دشوارترینش باشد. و این دین داری انگار در گذر زمان هزار صورت پیدا کرده است برای مردم. همین روزه را در نظر بگیرید، یکی کلا معتقد نیست و بالطبع، نمی گیرد. یکی معتقد است ولی در تابستان تشنه می شود، نمی گیرد. یکی معتقد است ولی تحمل فشار را ندارد، یک روز در میان می گیرد. همچو منی هم هر روز را روزه می گیرد ولی در دلش هزار بار تف و لعنت می فرستد به این ماه و روزها را می شمارد برای پایانش. و خب عده هم با عشق روزه می گیرند.

در یک نگاه کلی تر، انگار دیگر دین تعریف درستی ندارد. هرکسی برداشت شخصی خودش را می کند. حتی متدینین دوآتشه هم هرکدام باهم اختلافاتی دارند در اعتقادات و کردار. و در این میان هیچ تعریف و میزانی موجود نیست!

نمی دانم تا به حال پای بحث با فردی که منکر وجود خدا باشد نشسته اید؟ پس از ساعت ها بحث و استدلال می بینید واقعا هیچ استدلال بی درزی برای اثبات وجود خدا وجود ندارد، جز آنچه در دلتان حس می کنید و در قالب منطق قابل انتقال نیست.

نمی دانم تا به حال چقدر قرآن خوانده اید. ولی من با همین اندک آیاتی که در این ماه خوانده ام فهمیده ام که کسی با خواندن متن قرآن هرگز مسلمان نخواهد شد. مفسر می خواهد، نه از این مفسرها که تفاسیر چندجلدی منتشر می کنند. مفسر اصلیش را می خواهد.

نمی دانم چقدر سر به دنیای احادیث و روایات فرو برده اید. مثل راه رفتن در میدان مین می ماند. احادیث جعلی اگر از اصلی هایش بیشتر نباشد، کمتر نیست. از منظر من، هیچ فقیه و مرجعی هم نتوانسته سره را از ناسره جدا کند. این را می شود از تناقضات کتب حدیث معتبر فهمید.

به این گنگی ها اضافه کنید قدرت نفس انسان را و دنیای هزار رنگ را که هر روز آدمی را به سویی می کشاند. کردار دین دارهای شده است مشوق بی دینی و گفتار بی دین ها انگار عقلانی تر می نماید. و در این میان، معمولا حق از ناحق و درست از نادرست قابل تمییز نیست.

نمی دانم تحلیل شما چیست و اصلا چقدر با من موافقید. ولی من تنها یک شرح برای این حال دارم. مردمی که "ولی الله" در میانشان نباشد، هرکدام با منطق خود به سمتی می روند. شاید هم برای خودشان "ولی" بسازند! و چه اندک هستند کسانی که می اندیشند...

/ 27 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسفندونه

من دقیقا موافقم. امروز هرکی برای خودش تفسیر به رای میکنه و واقعا پیدا کردن مسیر درست هم خیلی سخت شده. گاهی حتی دیندار بودن و اعتقاد داشتن مسخره به نظر برسه. فقط خدا کمک کنه. همین[لبخند]

ققنوس

قبل از اینکه نظرات دوستان را بخونم می خوام نظر خودم را راجع به این پست بدم. از قرار معلوم دوست ما حباب خان مومن و مذهبی هستند. آفرین که بر اعتقادت استوار. خیلی خوب تحلیل کردی و خیلی خوب قضایا را شکافتی. کاش یک کم بیشترو با جزئیات مبسوط‌تر بررسی می کردیش. اما اینگار دینداری هم دگردیسی دارد. از یه جایی به جایی رسیدن. یه زمانی بچه بودم دختر همسایه جلوی من آش رشته خورد. منی که عاشق آش رشته هستم اما عین خیالم نبود. روزه بودم و با عشق روزه بودم اما این عشق به مرور رنگ باعث تبدیل به وظیفه شد. بعد مورد بررسی قرار گرفت.. علامت سوال جلوش اومد و به یکی در میون رسید و در آخر مهر پایان بر آن خورد. که چه؟؟؟؟ هدف چیست؟ مقصد کجاست؟ بدون آن هم می شود به هدف رسید؟؟؟ هزاران هزاران سوال و در آخر از اینجا رانده و از آنجا مانده. وقتی می خوری انگاز هرمار می‌×وری و وقتی می‌گیری انگار آب در هاون می‌کوبی. نمی دانم

ققنوس

دین و مذهب و اعتقاد باید قلبی و عقلی باشد. به قول معروف باید مثل چشمه بجوشد در غیر اینصورت فقط ادا است و تظاهر به مسلمانی که همین هم از نظر نظر خیلی ها اهمیت دارد و باید حتی تظاهر به دینداری و خوصا مسلمانی نمود. نمی دانم شاید منظور به رخ کشیدن و آمار و ارقام باشد. اما آنچه که می دانم خوش به حال آنهایی که واقعا بی اعتقادند. . خوش به حال آنهایی که واقعا معتقدند. گروه کثیری در بین این دو قرار دارد. گاهی از ترس به این سو و گاهی از لذت و تعقل به آن سو می روند.

هاتف

درصد زیادی روزه اند... فقط کم پیدایند! بعدهم این که جماعت اناث روزه بگیر، عمدتا به شغل شریف همسر داری و کودک داری مشغولند

هاتف

خوابالودگی، کرختی و تشنگی شما از همه کسانی که می شناسم بیشتر به من شبیه است.... خواااااب بهترین بخش زندگی است که حد یقف ندارد

میتیل

وجود خدا یه طوریه که اگر آدم اون رو بپذیره هزار تا دلیل برای وجودش پیدا میکنه و اگه نه هیچ دلیلی نمیتونه آدم رو قانع کنه

الیچکا

سلام این شده برای من یه درد. مواجهه با انبوه آدمهایی که نمیتونم جوابی برای استدلالات! غلطشون بیارم. کم بودن اطلاعاتم در مورد دینی که ادعا دارم کاملترین دینه (اغلب آخر این بحثا میرسم به یه سکوت تلخ). شاید بین این همه سردرگمی، بهترین کار این باشه که حس خوبمون رو نسبت به دین لااقل برای خودمون حفظ کنیم یا افزایش بدیم. و برام خیلی آرامش بخشه اینکه میبینم آدمای دیگه ای هم هستن که دغدغه مشابه من رو دارن محتاج دعاتون هستم امان از کارای زیاد آشپزخونه تو این ماه.[کلافه]. اجر همه ی خانوما با خدا

صهبا

سلام می شه گفت دلی که حقیقت را باور کرده غیر از مغزی است که حقیقت را اثبات کرده .... نظر شخصی ام این هست که اثبات خدا با براهین عقلی ( هر چند در جای خود برای اهل منطق کارساز وموثر است) کشاندن خدا از شاهراه نورانی دل به دالان های تنگ مغز است... در یک کلام باور چیزی فراتر از اندیشه صرف میخواهد وآن غیر کمک خودش میسر نیست واگه این باور ها کم وکمتر بشه نمادها ( مثل نماز وروزه و... ) کمتر خواهد شد وگاهی فقط پوسته .....

یک دختر

ای بابا :( چیزی نگم بهتره اصلا الان روزه خواری مد شده کلی با روزه خوردنش کلاس میذارن تو رو هم امل میدونن که روزه میگیری:(

شیرین امیری

موافقم با این پست