6 روز مانده

- دیشب با همسر در خانه جدیدمان بودیم. خانواده همسر زحمت کشیده بودند و کوهی از ملزومات خوراکی یک منزل را تهیه کرده بودند برای خانه ما. در میان رسم های مختلفی که در طول فرایند ازدواج دیده ام، این یکی را واقعا پسندیدم! القصه، همسر در حال چیدن آزوغه های مذکور در یخچال و کابینت ها بود که ناگهان صدای "چیش چیش" و "اه اه" اش به هوا خاست. رفتم و دیدم ایشان از دست زدن به ماهی ها و عوض کردن ظرف آن ها، آن هم با دستکش، عاجز است! می گفت "نگاهشان کن! با چشمهایشان به من زل زده اند!" خلاصه با مقادیر زیادی حالت چندش و به صورت چشم بسته ماهی ها را به ظرف مقصد منتقل کرد. نگاهی به او کردم و گفتم "ای زن! بدان و آگاه باش که دوران دختریت به پایان آمده! دیگر تو زن این خانه ای و باید با پخت و پز و بشور و بساب اجین شوی، همانگونه که این ماهی ها در زمان حیاتشان با آب اجین بوده اند...". باشد که آگاه شود.

- در طول چینش آن آزوغه ها، همسر چند باری از من خواست کاری انجام دهم. که مثلا مرغ ها را در کیسه بگذار، این ظرف را از آب پر کن، عسل را در آن ظرف بریز. و من در جوابش فقط می گفتم نمیتوانم، دستم بند است، بلد نیستم. باشد که از همین ابتدای امر بداند که من در خانه و علی الخصوص در محدوده آشپزخانه دست به سیاه و سفید نخواهم زد. صد البت که شاید گاهی قلب رئوفم مرا به کمک داوطلبانه وا دارد، اما هرگز دست اندرکار دائم و طبیعی اینگونه کارها نخواهم شد.

- دیشب پس از انجام کارها، تا آمدیم کمی آرام بگیریم و اختلاط دونفره ای بکنیم، مادر زن و پدر زن از راه رسیدند! انگار مادرزن، پدرزن را آورده بود تا چینش خانه و جهیزیه و تزئیناتشان را نشانش بدهد. به گونه ای با افتخار به وسایل و ظرف ها اشاره می کرد و درباره شان توضیح می داد که انگار خودش آن ها را اختراع کرده و به تولید انبوه رسانیده است! صحنه مزحکی بود!

- پدرزنم را واقعا دوست دارم و لی با مادرزن کمی در تناقضیم. در ظاهر کاملا با هم خوبیم ولی در باطن جفتمان کمی از دست دیگری شاکی هستیم. البته واقعا خیلی کم. اما، در جواب خیل بانوانی که در این فضای مجازی به مادرشوهرهایشان بد وبیراه می گویند، من هم تصمیم اکید گرفته ام تا اختلافاتم با مادرزن را زیر ذره بین گذاشته و مداوما اینجا پشت سرش حرف بزنم. باشد که انتقام مادرشوهرهای ظلم دیده را اندکی گرفته باشم...

- در راستای سیاست بالا، لطیفه زیر را از جایی برداشته و با کمی تصرف در اینجا چسبانده ام:

روزی "من" مادرزنش را نزد طبیبی می برد و می گوید: ایشان سم خورده و مسموم شده اند.

طبیب تأملی کرده و می گوید: خب پس چرا تمام بدنش کبود است؟

"من" در جواب می فرماید: آخر به زبان خوش که نمی خورد!

 

مؤید باشید...

/ 39 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنسس

من تو این پست نظظر نذاشتم یا نظرم تو گیر و دارِ عروسی و شلوغ پلوغیا گم و گور شده !؟[ابرو]

مهتا

خانوما آقایون من بسرعت از موضعم بنفع دوستان عقب نشینی میکنم:)))))))))) من اشتباه متوجه شدم.فکر کردم خانوم و آقایی به این خوبی یخورده رفتارشون با هم دیگه نمیخونه و زینب هم داره از این ناهماهنگی برامون تعریف میکنه...خواستم کمکش کنم که با گذشت به هماهنگی برسن... سپید راجع به مادرشوهر حرفاتو دربست قبول دارم:))))))))) من نگفتم هر کی یکم مشکل داره خوشبخت نیست.گفتم خیلی آسون میشه مشکلات کوچیکو با گذشت و کوتاه اومدن رفع کرد و به خوشبختیه کامل رسید..حالا که اصلا این ناهماهنگیه اخلاقی مشکل بحساب نمیاد پس دیگه حرفی نمیمونه... منو نزنید فقط:))))) لطفا کامنتارو کامل بخونید.اصلا بیاین بریم یخورده اوورتر حرف بزنیم آقای "من" به حرفامون گوش نده و بنفع آقایون تبصره نزنه...

مهتا

یه کم اون ورتر:::: من به صحبتهای زینب جون در کامنت قبل از" قطره " توجه کردم و گفتم مشکلی که میگه براحتی قابل حله... شوهر ذلیل هم هستم بددددد فرمممممم[نیشخند]

zeinab

ممنووونم سپیدار عزیز شما به من لطف دارید و از راهنماییهاتون هم بسیار سپاسگزارم اشتباه فکر کنم از من هم بود !! آخه وقتی اون موارد میفتم دلم میگیره و خیلی غم انگیز و خشک ازش حرف میزنم و مخاطب فکر میکنه خیلی اوضاع وخیمه!! من از ایشون ناراحت نیستم[لبخند] از شما هم متشکرم موفق و موید باشید ان شاالله ----- زن کامله [شرمنده].... اولش خطای چشمی ایجاد شد و چیز دیگه خوندم!! از شما هم ممنووونم ... بابت تمام الطافتون[لبخند]

niloofar

چقد غلط املايي داري!!! آذوقه... عجين[نیشخند]

مهتا

[عصبانی]اومدم وبلاگ حباب ذهن رو تو شب عروسیتون از سوت و کوری دربیارم و باز هم بهتون تبریک بگم اما چشمم خورده به این حرفای ضد فمینیسمیتون الان کلی حرصم دراومده... مرد هم اینقدر خود تحویل بگیر؟ دعا کنید گذرمون به حضور عروس خانوم نرسه...

مهتا

شوهر ذلیل یه چیزی عین زن ذلیله و برای خانومهایی بکار میره که ذلیل همسرشون هستن ...و به اصطلاح در مقابل شوهرشون حاضرن ذلیل هم بشن:)))))))

مهتا

مصداقش منم...تو عروسی بودم که...[نیشخند] همینکه میگم شوهر ذلیلم به ادعام اعتماد کنید[نیشخند]

ســـوران

مادرشوهرهای عزیزتر از جان خودشون انتقام خودشونو میگیرن شما نمیخواد قبول زحمت بفرمایید![نیشخند]

نغمه

سلااااام من ابتدا چندین پست از وبت را خوندم و دیدم خیلی جالب می نویسی اینگونه شد که از ابتدای وبت شروع به خواندن کردم! عجیب نیست که شما مخالف کار کردن زن بیرون از منزل باشید چون اینجوور متوجه شدم فردی به شدت تنبل هستی و از کار کردن در منزل بیزار ولی در عصر امروز و با وجود هزینه ی کمر شکن زندگی اگر زن هم پا به پای مردش کار کند زندگی مرفه تری خواهند داشت و البته یه بعد دیگه هم هست اینکه کسی که این همه مغزش می پوکه و درس می خونه زور نداره بعد درس خوندن بشینه خونه؟؟؟ و اینکه البته من موافقم وظیفه ی اصلی یک زن تربیت فرزندان صالح هستش و این با مدیریت ممکنه و البته بهترین شغل برای خانما معلمیه که در کنار شاغل بودن به شوهر و فرزندانشون برسن! و البته من خانمایی رو هم در اطرافم میشناسم که با وجود شاغل بودن زندگی هایی موفقی دارن و صمیمتشون با همسرشون دچار خلل نشده به نظرم بسته به زن داره و اینکه تا چه حد خانم خودش رو محدود به کار کنه.. البته جا داره بهتون تبریک بگم که اعتقاداتون به ائمه قویه چون در این زمونه جوونها اکثرا از اسلام زده شدن. انشالله همیشه همینطور که به خدا توکل دارین خدا حافظتون باشه.