جمع بندی و نتیجه گیری

سلام!

این آخرین نوشته مربوط به فصلی از زندگی است که نویسنده در آن کوشید تا بمب ساعتی محیا نبودن شرایط برگزاری مراسم ازدواج را خنثی کند. دورانی که الحق با فرسایش های روحی فراوانی قرین بود، اما در نهایت ختم به خیر شد. هرچند واقعا نمیدانم که آیا رفتن زیر بار 50-60 میلیون تومان قرض را بشود ختم به خیر شدن دانست یا نه، اما به هرحال آن بمب ساعتی خنثی شد و من این را یک پایان خوب برای آن داستان می دانم.

و اما، دوستان خوبم، آنچه در پاراگراف بعد می خوانید، بی شک مهمترین حرفی است که تا امروز نویسنده برای گفتن در چنته داشته است. این، حاصل و نتیجه دورانی است که گذشت و در جریانش بودید. این، درس آن روزهاست برای من. امیدوارم که قلمم در انتقال مفهومی که در ذهن دارم قاصر نماند.

"اگر از صمیم قلب به خداوند اتکا و اعتماد کنیم، بی شک مارا تنها نخواهد گذاشت" و این اصل مستقل از این است که شما واقعا چقدر به اصول مذهبی پایبندید! برای حل مشکلات و سختی ها، برای رسیدن به حاجت ها، برای داشتن یک زندگی پر از خیر و خوشی، هیچ نذر و دعا و ذکری کارا تر از سپردن امورات خود به خدا و توکل مطلق و قلبی به او نیست. کار آسانی نیست که در سخت ترین شرایط هم با رضایت و عشق و به دور از خستگی و دلخوری حاصل از سختی های این دنیا، شاکر باشیم و امورات خود را به خدا واگذار کنیم، اما اگر چنین کنیم، قطعا خداوند مارا یاری می کند. بگذارید مثالی بزنم. فرض کنید مادری غذایی را برای فرزندش آماده کرده و آن غذا کمی شور شده است. اگر فرزند آن غذا را بخورد و در آخر دست مادر را ببوسد و بگوید "به خاطر آن غذای خوشمزه ممنونم"، در مادر اثر بیشتری دارد یا اگر شروع به گلایه و داد و بیداد کند که "این چه غذایی است؟ چگونه انتظار داری من این غذای شور را بخورم؟!" ؟ اگر فرزند به خاظر غذای شور هم سپاسگذار باشد، مادر که خود بر شوری غذا واقف است و میبیند که فرزند دم بر نیاورده و بازهم سپاسگزار است، علاقه اش به فرزند بیشتر و بیشتر شده و فرزند در نزد او عزیزتر می شود و او را لایق بهترین ها خواهد دانست. خداوند از هر مادری بر ما رحیم تر است! پس اگر در سخت ترین شرایط هم شاکر او باشیم، بی شک نتیجه اش را خواهیم دید. اگر با اعتقاد قلبی به او بگوییم "خداوندا! تو مرا خلق کردی و ضامن امور منی! تو بر هر چیز قادری! امروز میدانی که فلان مشکل را دارم. خودم را به خودت میسپارم و مطمئنم که مرا رها نخواهی کرد" شک نکنید که یاریتان خواهد کرد. شک نکنید که مشکلاتتان به شکل معجزه آسایی حل می شود! شک نکنید! هرچند گاهی ایجاد آن اعتقاد قلبی در کوران مشکلات آسان نیست، اما اثراتش شگفت انگیز خواهد بود. در یک جمله، توکل قلبی به خداوند، شاه کلید حل همه مشکلات است! شاید بسیاری از ما از وجود این شاه کلید آگاهیم، اما کاش همیشه به کار آمد بودنش ایمان داشته باشیم!

 

بله. آن روزها هم گذشت و آن بمب ساعتی عظیم خنثی شد. اما زندگی بازهم پر است از بمب های مختلف. باید جنگید و زنده ماند! پس من، بازهم اینجا خواهم بود و بازهم خواهم نوشت از آنچه در درون دارم و آنچه در بیرون رخ می دهد. همراهی شما دوستان و دعاهایتان، یاری گر من بود در روزهایی که گذشت. بازهم همراهم باشید...

یاعلی.

/ 16 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

موافقم باهات دربست.توکل کردن در کلام خیلی راحته ولی اینکه از ته ته قلبت توکل کنی در بست بخدا یکم سخته ولی من تلاشمو می کنم که به توکل برسم. موفق باشی.

غزال

"اگر از صمیم قلب به خداوند اتکا و اعتماد کنیم، بی شک مارا تنها نخواهد گذاشت" و این اصل مستقل از این است که شما واقعا چقدر به اصول مذهبی پایبندید! برای حل مشکلات و سختی ها، برای رسیدن به حاجت ها، برای داشتن یک زندگی پر از خیر و خوشی، هیچ نذر و دعا و ذکری کارا تر از سپردن امورات خود به خدا و توکل مطلق و قلبی به او نیست تکرار برای تاکید بیشتر و اینکه این همون چیزیه که بعد از خوندنه مطلبت به ذهنه منهم رسید

مهتا

سپید جان !هر دوتون راست می گید[نیشخند]

مهتا

البته اگه دیکتاتور بودنشون در کنار خداترس بودن باشه... یعنی حق کسیو نخورن...ظلم نکنن و زیر پوستی محبت کنن:)) بعبارتی گرگ باش و مدر...رییس باش ولی ریاست نکن:) بسختی میتونم منظورمو بگم..سپید نزن منو...من با توام.ایشون همونی ان که تو می گی:) مخصوصا با این پست جدیدی که گذاشتن[نیشخند]

zeinab

دیروز در شرایطی این متن را خوندم که لحظاتی قبل لمسش کرده بودم!! تا قبل از آن مرتب خدا را سپاس میگفتم اما هنوز اضطراب ناشی از آن اتفاق در وجودم بود .. مثالی را که بیان کرده بودید خواندم و خدا را شکر مرا به حالی رساند که اضطراب را از یاد بردم.. ممنوونم

zeinab

متشکرم!! بله .. پایم نجات یافت و از زیر جسم سنگین جان سالم به در برد[نگران]

سپیدار

جناب "من" اولش اینکه من همچنان با این اسم شما مشکل دارم میخواستم بگم بمب که دیگه بمبی در کار نیست...پس زین پس نام شما را حباب مینهیم دوما اینکه ادامه بحث رو بیخیال میشم من و شما برخلاف مهتا فقط تهش دعوامون میشه[ابرو]دیکتاتور "هرکی هرچی میخواد بگه. من مجموعه ای هستم از خصوصیات حسنه... " کمی اعتماد به نفس فروشی دارید شما؟ یک روز به عمرم باقی مانده باشد یک آرزو دارم..آن هم اینکه مادرزن شما را ببینم...حتی به دیدن همسر شما هم راضی ام[بازنده]

مهتا

باید از دهان خانومتون تاییدشو بشنویم[متفکر].

نغمه

ببخشید هزینه ی تالار کلا با داماد بوده یا اینکه پدر خانمتونم هزینه ایی متقبل شدن؟منظورم رسمتونه

نغمه

ولی واقعن عروسی چیز مسخره ایه و هزینه ی اضافی . به نظرم پولش رو بگیری لااقل یه سفر خارجی بری ارزشش بیشتره یا اینکه بزنی به یه زخم زندگیت تا اینکه بریزی تو شیکم ملت تهشم بگن فلان چیزش خوب نبود!